تبليغاتX
♥ღஜღ♥ تک ستاره عاشق ♥ღஜღ♥

♥ღஜღ♥ تک ستاره عاشق ♥ღஜღ♥

می سوزه عشقم در تب....

خدافظ....

 

۴ ساله که هر چی بودو نبود همه حرفام...تو این وبلاگ بود...

از همون اول ....همه چی!!!

بالاخره این وبلاگم باید یه روزی بسته می شد...

و چه بهتر همین الان این کارو کنم...مثل من و تو...آره دقیقآ..

باورم نمی شه رمزمو یادم رفته!!!

اصن مجبورم.......وبلاگم به این آدرس انتقال داده می شه:

www.fafapoke.blogfa.com

دلم برا وبلاگم تنگ می شه...بچه ها بیاین اون ورااااا

تنهام نزارییییییییییین.....

خواهشآ کسی اینجا نظر نذاره چون نمی تونم بخونم ...

مخصوصآ نظر خصوصی ......وبلاگ همونه فقط میاد اون ور!!!!

اسمشم عوض کردم گفتم یکم تنوع شه..

میخوام یه کوچمولو با وبلاگم خدافظی کنم بگم که عاشقشمممم

خیلی دوستش دارم.......

سختمه بخوام ببندمش!!

بچه ها همتون بیاین اون ور....منتظرمااا .....

موچ مووووچ خدافظظظظظظظظظ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 23:19  توسط ستاره  | 

دلم برات تنگ شده....

 

رفتم از شهر تو و پیش تو جا مونده دلم....

تو همون حال و هوا  مونده دلم....

من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده...

من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده...

آخه جا مونده تو خونه ی شما مونده دلم...

من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده....

همه ی درد و دلامو..گله هامو..همه گریه های کهنمو ...تموم مشکلامو....

به تو گفتم به این امید دارم می رم که باز بیامو...بگم سلامو...

که تو هم باز کنی دست تموم گره هامو...

ساعت رفتن من رسیده قلبم می زنه.....

نمی تونه دلم از خونه ی تو دل بکنه.....

گفته بودن که اگه بیام گرفتار می شم...

اومدم آسوده و...کاری که سخته رفتنه...

من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده...

دلم با من نمیاد تا برم....دلم نمیاد از اینجا برم....

بزار با دلم یکم راه بیام....امروزرم بمونم فردا برم...

من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده..................................

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 15:37  توسط ستاره  | 

uni قبول شم یعنی؟؟؟؟

 

واااااااای خدا دانشگاه قبول شدم.....!!!

خدا جونم خیلی دوووووووووستت دارم..........

باورم نمی شه.... اونم شهر ری....!!!!

وووووی....

هم خوش حالم هم ناراحت.....

دارم دیوونه می شم!!!ناراحتیم بیشتره ...

خیلی بیشترررر.......

باورم نمیشه عشقم قبول نشده....

همه می گن سراسری قبول می شه...

منم مطمئنم....آره...

بهنامم تو لیاقتت خیلی بیشتر از این حرفاس...

مطمئنم قبولی....منم برات دعا میکنم....

دوووووووشیت دارم من...

اونقدر که بگی نرو نمی رم...

باور کن!!!! دوست ندارم ناراحت ببینمت....

به کی قسم بخورم تا باور کنی من برم دانشگاه کاری نمی کنم؟؟؟

باور کم دیوووووووونه....من وقتی تو رو دارم مگه خرم؟؟؟

اونایی که هیچ وقت آزادی نداشتن می رن دانشگاه خودشونو گم

می کنن....نه من و تو....

من همیشه باهاتم...به شرطی که توام از ته دلت با من باشی...

فقط با من...باشه اون طوری نگام نکن...!!!!

می دونم میای چکم می کنی...بیا...من از چیزی

نمی ترسم....چون از ته دلم با توام...

فقط تو رو خداااااا جون مادرت یکم درست شو...

خودت می دونی منظورم چیه!! ...

به خدا همه چی خوبه اگه تو درست شی...

همیشه همین قضیه بوده که رابطه ها رو خراب کرده...

اگه تو نخوای ....همیشه با همیم...

تا تهش!!!!!!!!!! آره فقط بخواه....

دوشیت دارم..

..............................................................

پ.ن:نیلوفر جونم الان نمی تونم جوابتو بدم...خیلی دلم می خواد

ولی کلی کار دارم...تا فردا جوابتو می دم دوست جوووووونم...

کلی باهات حرف دارم...اومدی دلگیر نشو...بووووس

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 20:49  توسط ستاره  | 

تولد من...تولد عشقمون!!!

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی

من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ، عاشقم

ابر شدم صدا شدی، شاه شدم گدا شدی، شعر شدم قلم شدی،

عشق شدم تو غم شدی

لیلای من،

دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در

مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب

شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای

من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی، عاشقم

ماه شدم ابر شدی،اشک شدم صبر شدی،

برف شدم آب شدی، قصه شدم خواب شدی

لیلای من، دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو

گمشده در صدای تو...

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در

مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که

روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت...

.......................................................

مي دوني بهترين هديه تولد چيه؟؟؟

اينكه بفهمي اوني كه دوسش داري و عاشقشي ، عاشقته!!!!

خيلي آرزو واسه خودم دارم...خيلي...آرزو هايي كه از

بچگي باهام بوده...

نمي دونم مي تونم به خاطر تو از همشون دست بكشم يا نه...؟

سخته...خيلي...

ديشب....خيلي خوب بود ولي بعدش...همش منتظرت بودم...

خيلي دوشيت دارم....

ديگه نبينم ناراحت باشياااااا....فدات شم من...

منم ديشب نتونستم بخوابمممم....درست مثل تو!!!!

وقتي sms اتو خوندم باورم نمي شد اين همون عشق منه!.....

آره عشقم تو اين يه سال خيلي از شبا بود كه منم به ياد تو بيدار

بودم و از شدت دلتنگي گريه مي كردم...ولي ...تو...

اصن منو درك نمي كردي نمي فهميدي درد من چيه؟؟؟

بهم مي خنديدي . مسخرم مي كردي...

نمي دونم حالا به حرف من رسيدي يا نه!؟؟؟

عاشقتم....بهترين هديه روز تولد من تويي....

هميشه كنارم بمون باشه؟؟؟؟


+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 12:51  توسط ستاره  | 

من و تو مال هم شديم!!!!

89/5/9 واسه من و تو روز مهميه........

باورم نميشه عشقم...من با تو؟

خيلي دوستت دارم...الهي من فدات شم...

اصن بهت نمياد زن داشته باشي....

درسته فقط خودمون مي دونيم ولي من باورش دارم...

اگه باورش كنم ديگه شيطوني بي شيطوني..

منو تو مال هميم...بايد فقط به هم فكر كنيم...

نمي دونم چي بگم...........؟

نميدونم كارمون درست بوود يا نه؟

ولي هر چي بود من و تو رو به هم نزديك كرد...

قول مي دم آدم شم!!!

چرا مي خندي؟؟؟؟؟؟؟

جدي گفتم..................اين دفعه فرق داره آخه....

سخته ولي ممكنه!!!

دوووووشيت دارم!!!!!

توام بايد آدم باشي.....وگرنه پدرتو در ميارررررررررررم!

باشه پيشي؟؟؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 20:25  توسط ستاره  | 

تموم شد!!!!

فعلآ كه همه چي خوبه....

خيلي جالبه كه هنوزم دوستت دارم...

حتي بيشتر از قبل!!!

اگه ناراحتم نكني همه چي خوبه....

همه چي با تو خوبه...

امروز كارنامم و گرفتممممممممم

تقريبآ گند زدم...

فعلآ كه دارم درس مي خونم واسه كنكور...

همه تو خونمون تعجب كردن!!!

واسشون عجيبه.......

درس خوندنم فقط به عشق يه نفره......

بهش كه فكر مي كنم انرژي مي گيرم اصن...

اينكه همش با اون باشم...خودمم دوست دارم قبول شم

ولي اون بهم اميد مي ده...

الان حوصله ندارم وقت شد بازم ميااااااام...

فعلنياااا


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 20:40  توسط ستاره  | 

؟

مي خوام نباشم....

زوريه مگه...نميخوام...

از اين دنيا متنفرم..

از عشق بدم مياد

از خودمم بدم مياد..

بابا به كي بگم عاشقتم

بايد حتمآ بميرم تا بفهمي؟؟؟؟

امتحان درس امتحان.....

گور باباي درس...

خيلي بي معرفتي...نامرد...

تا حالا شده انقد گريه كني كه نتوني چشاتو باز كني

وااااي خدا آرزومه به درد من دچار شي تا يكم بفهمي

درك كني...

دارم مي ميرم...بزار بميرم....بميرم بميرم بميرم

داغوووووووووووووووونم خدا

چرا چرا چرا

بي تو داغونم....داري اذيتم مي كني...

نگو دوسم داري...نه نگوووووووووووو

بهم دروغ نگو

چرا انقد شما پسرا بدين...

اول آخرش يه چيز براتون مهمه...

ميونم خيلي احمقم...

من همه كار كردم برات ولي تو...

بي معرفت بي معرفتييييييييييي

...................

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 19:21  توسط ستاره  | 

اين امتحاناي لعنتي تموم مي شه؟؟؟

خدايا يعني مي شه اين يه ماه بگذره...؟؟؟

آخه خيلي سخته....

همش فكرم پيشه اونه....

ولي به سختيش مي ارزه.....

.....آخه من صداشو نميشنوم اصن يه جوريم...

نمي تونم هيچ كاري كنم....

اصن اين بازيه مسخره چيه واسه خودمون درست كرديم؟؟؟

نتيجش خوبه؟؟؟ نكنه بد تر گند بزنم؟؟؟

.........باورم نمي شه...ديشب تا 8 صبح بيدار بودم!!!!

بعدشم كه خوابم برد همه چي كابوس بود فقط.....

بدتر خسه شدم....خيلي بد بود...كلافه بودم كلآ....

راست مي گي كاش زودتر اين روزا بگذره....

اين وسط فقط يه سوال مونده واسم....

يعني ما روزي يه بارم نمي تونيم بحرفيم با هم!!؟؟؟

هر وقت كه موقعيت جور بود؟؟؟

آخه من خيلي كلافم اين جوري.......

واااااي خدا....سرم...درد ميكنه.......

از اين روزا متنفرم....

از هر چي كه تورو ازم دور ميكنه متنفرم...

مبخوام نباشه....ولي تو باشي....

اين جوري دلم بيشتر واست تنگ ميشه...

الان داشتم آهنگ گوش مي دادم...

يهو اين آهنگه اومد...

مسخرس..ولي انقد خوش حال شدم...

آخه تو اين آهنگرو بهم دادي...

اون روزاي اول....

...........................................................

با تموم يك دلي تو بمون براي من ....

دو دلي هامو ببخش بگذر از خطاي من....

اگه ترديد به عشق خيمه زد تو باورم...

اگه فكر رفتن تو گذشته از سرم...

تو دليل موندني...تويي اون اوج نياز...

روي قله دلت واسه من خونه بساز....

لحظه ي نديدنت آخر راه منه...

قول برگشتن ما هجرتتو مي شكنه...

تو عبور صخره ها از خودم كه بگذرم...

ولي دستاي تورو عاشقونه مي برم....

تو ستاره اي برام...بي تو شب تاريكيه...

تو سكوت چشم تو ديگه خوندنم چيه.............


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:39  توسط ستاره  | 

روياي پاك!!!

تو همون بودي كه من خوابشو ديدم...

تو هموني كه مي خوام براش بميرم...

تو همون فرشته اي از جنس آدم...

تو واسم نشونه از خداي عالم....

تو هموني كه تو خنده هام شريكي...

توي دردو غصه هام واسم طبيبي...

تو همون روياي پاكي كه توي شب هاي من بود...

تو يه قطره از خدايي.....

تو همون بودي و هستي....كه مي خوام براش بميرم...

از خدا خواستم هميشه پيش تو آروم بگيرم...

تو واسم دنياي عشقي...تو تموم لحظه هامي....

تازه مي شه روح و جونم....وقتي كه تو پا به پامي...

از خدا مي خوام هميشه كه كنار تو بمونم...

شمع باش پروانه مي شم....تا كنار تو بسوزم...

وقتي چشمات گريه مي كرد...آرزوم بود كه بميرم....

كاش بودم كنارت اي گل....كه دستاتو بگيرم...

تو يه قطره از خدايي...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 16:23  توسط ستاره  | 

ترديد....

اين حس مزخرف ديگه از كجا پيداش شد!!!؟؟؟

خاك تو سرممممم

هم قشنگه هم ترسناكه.....

خدايا يه كاري كن فكرش از سرم بره بيرون....

مي دوني كه از خيانت متنفرم؟؟؟؟؟

حتي اگه تو احساسم باشه.....دوست ندارم....

خيلي وقتا زندگي اون جور كه ما مي خوايم پيش نمي ره....

بدون تو مي تونم؟؟؟؟

نهههههههههههههههههههههههههههه

اصن نمي خوام فكرشم كنم...

آخه چرا انقد جديدآ بد شدي؟؟؟؟

مگه تو هموني نيستي كه واقعآ منو مي خواست؟؟؟

مي تونم باهات شرط ببندم مثل قبل دوسم نداري...

ديگه همه چي تظاهره....همه چي عادي شده...

نمي خوام حرفاي اينو اونو باور كنم...

دوست ندارم بشنوم....

ما آدما هميشه مي خوايم از حقيقت فرار كنيم...

چرا همه زندگيم شده شك شك شك شك.....

مگه من خواستم؟؟؟؟؟؟؟

حتمآ يه كاري كردي ديگه....مرض ندارم كه...

نه تو مثل قبلي...نه من....

آره من!!!!

نمي تونم ديگه خودمو بزنم به خريت...

دوستت دارم..خيلي زياد....

به احساسم شك ندارم....بيشتر به احساس تو شك دارم...

مي دونستي عاشقا حسودن؟؟؟؟

منم مي خوام فقط و فقط مال خودم باشي...

پس انقدر بد نباش....

بازم خوب شو.....مثل قبل......نزار همه چي خراب شه..

باشه؟؟؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 12:22  توسط ستاره  |